|
اجتماعی - انتقادی - طنز
|
|
|
|
||||
|
بزرگترین پرچم ایران=بزرگترین لنج بتونی جهان اگه اشتباه نکنم تقریبا یک سال واندی میشه که از افتتاح بزرگترین پرچم ایران درشهر بندرلنگه می گذره و بر سر زبونا افتاد که بزرگترین پرچم ایران درلنگه افتتاح شده وبروبچ لنگه کلاس می ذاشتند
مسئولین بندرلنگه پس این پرچم ایران کجاست البته مسئولین کنگ هم خوب جواب لنگه ای ها رو دادند پس از چندماه از افتتاح این پرچم تندیس لنج بوم مسی روبه یاد شهدای این لنج توساحل بندرکنگ ساختند ونامیدنش : بزرگترین لنج بتونی جهان لنج بوم مسی ، نماد دریانوردی مردم بندرکنگ واز این به بعد هم این تندیس، احتمالا جای قلعه وو رو به عنوان نماد کنگ می گیره .. . خیلی ها ازمردم کنگ ولنگه ازش خوششون می یاد وعکسهای یادگاری شونو بغل این تندیس می گیرن پیرمردای کنگی وملوانان وناخدایان سابق کنگی هم یه جورایی با بوم مسی حال می کنند حداقل خاطرات وسختی های اون دوران یادشون می یاد وبه جوونا کلاس می ذارن که ما زمانی با همین لنج ها به سفرهای دور ودرازی رفته ایم و... کسانی هم که اقوام یا اجدادشون تو این لنج بودند کلی کلاس گذاشتند به طوری که فکرمی کنی لنج باباشونه داشت یادم می رفت این دکه کبابی عادل خان من که می گم بد نشد حداقل کنگ دارای یک جاذبه ی توریستی شد که هر وقت هر کسی ازاین بندر رد شد حداقل یک خاطره یا عکسی برای یادگاری از این شهر داشته باشند درکل فکرکنم پروژه ی خوبی از آب در اومد شما نظرتون چیه...ها ...نمی شنوم ...صدا بد میاد
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 10:57 توسط ناصر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
کودی تلخو : من واجدادم در حدود صد سال قبل از یک بیابان بی آب وعلف شهری به نام بندرکنگ رو ساختیم چوک کنگ : راست میگی من واجدادم بر این مسئله شهادت می دهیم سگ کنگ : واق ... واق ...من اومدم پاچه ات رو بگیرم استاد من ..سرور من ... کودی تلخو : اصلا سعدی وفردوسی وجود خارجی نداشته اند و اشعارشان در زمان قاجار سروده شده اند چوک کنگ: به راستی که حقیقت چه قدر شیرین است استاد بزرگوار من ... سک کنگ : واق ... واق ... شرایط عضویت در گروه خادمین وچاپلوسین چه می باشد استاد من ؟ کودی تلخو: در زمان هخامنشیان چیزی به اسم خونه وجود نداشته وتمام مردم از رعیت جماعت گرفته تا پادشاهانشون همه تو کپر (کپار) زندگی می کردند چوک کنگ : راست میگی اصلا تخت جمشید خود به خود به وجود آمده همون طور که تو بیابون بی آب وعلف (کنگ) خرابه هایی مثل قلعه وو و... به وجود اومده سگ کنگ : واق ... واق.... اینا که کله شون از من پوک تره حالا اگه از تاریخ بگذریم کودی تلخو: دوستان و چاپلوسین (جنگر شل خیسو سگ ) آماده ی جنگی بزرگ برعلیه وبلاگ دخت کنگ باشید چون می بینم که طرفدارانش زیاده ...سگ تو آماده ی پاچه گرفتن باش ..جنگر شما می تونین مطلب من رو که برات می فرستم تو وبلاگت قرار بدی ...وشما شل خیسوی معطر می تونی از هر وسیله ای برای ایجاد فتنه میان دخت کنگ وطرفدارنش ووبلاگهای دیگر استفاده کنی... اگه وظیفه تون رو به درستی انجام دادین ازمن مژدگونی میگیریت ...استخون برای سگ،ادکلن برای شل خیسو چوک کنگ: چشم .... ای بروی چشم استاد من سگ کنگ : واق .. واق... من می ترسم یک بار از جانب پرویزو ودارودسته ش ضربه ی سختی بر من وارد شده است دیگر حتی توان واق .. واق ... گفتن هم ندارم کودی تلخو : من همانند کوه هایی که از پشت اون اومدم پشتت هستم تو فقط پاچه تو بگیر وداستان به اینجا رسید که کودی تلخو : دوستان وهمسنگران شما با دخت کنگ وطرفدارنش به ادامه ی جنگ بپردازید تا من فصل زمستون رو سر کنم تا ببینم چه کاری کنم تا من هم میان مردم و وبلاگها محبوبیت پیدا کنم چوک کنگ : برخیز که ماندیم در این راه پیاده راهیست خطرناک و سواران همه رفتند جنگر:شل جون تو کارت رو ادامه بده من به نمایندگی از کودی هستم .... سگ کنگ :کودی جون با این پستی که نوشتم کار من تمام شد وبه هدفت رسیدی ... مژدگونی ام رو بده کودی تلخو : این هم مزدگونی ات حذف شدن از لینک دوستان وبلاگ کودی تلخو کودی تلخو که جنگ رو شکست خورده می دید فکر کرد بهترین فرصت برای افزایش محبوبیت وبلاگش پیش اومده ؛ بوته ی خشکیده ی کودی تلخو درفصل زمستان جوانه زد و فراخوانی صادر کرد کودی تلخو : از همه ی دوستان ووبلاگ نویسان خواستاریم وبلاگ سگ کنگ رو به دلیل رعایت نکردن شئونات اسلامی تحریم کنند چون دیگه کار من با سگ تموم شده وبه هدفم رسیدم جنگر: من هم تحریمش کردم ...این سگ چنان از کودی تلخو ترسید ووحشت زده شد که اینگار لولو خرخره دیده وبه خاطر ترس و وحشت از کودی تلخو این موجود وحشتناک و مجهول الهویه ونه به خاطر وجدانش مطالب بلاگش رو حذف کرد و پا به فرار گذاشت و به بیابان های اطراف کنگ پناه برد تا شاید از گزند این موجود خطرناک رهایی یابد چوک کنگ : من هم همراه شیخ و دلا در این جنگ شرکت داشتم مژدگونی من رو لا اقل بده کودی تلخو: به بازنده ها توجنگ که کسی مژدگونی نمیده... باشه یک مژدگونی کوچیک برای چاپلوس وفادار خودم ...پاک شدن لینک شما از وبلاگ کودی تلخو زعفرون : بابا کودی جون برو خودتو سیاه کن ما خودمون ذغال تو خونه داریم .. ها ... چی شد. ..(حافظا ) دلیران کنگ : چی می گی زعفرون جون... حافظ که وجود خارجی نداره چون کودی تلخو اونو ندیده ...بگو... (ناصر پورپیرارا) یک توصیه ی مهم به همه ی دوستان از این به بعد به جای استفاده از حافظا از نام مقدس پورپیرارا استفاده کنید دوستان عزیز بیایید هر کدام از ما مشتی خاک برداریم وبر دهان ناصرجون بریزیم تا دیگه همشهریان خودمونو مانند کودی تلخو جوگیر نکنه ....ازقدیم گفتند سگ بگیرتت جو نگیرتت ...اما کودی جون رو جو گرفته چون سگ بی عرضه بود ونتونست پاچه ی کودی روبگیره .... ولی خودمونیم ها دلم برای کودی جون یه نمه می سوزه مثل اینکه تو فصل زمستون سردی به سرش زده از وقتی اومده همه اش درباره ی زنا می نویسه ...دیگه هم از کامنتهای ساختگی اش مثل گل خندان و فرایمان و... خبری نیست ....... ...... ...... وداستان همچنان ادمه دارد...
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 13:16 توسط ناصر
|
|
|||||
|
|||||